محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1507

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كس بود كه به دعوى مسيلمة بن حبيب - الكذّاب - گردن نهاد . ص 300 ، س 23 : دربارهء مجّاعه به جاى خود سخن خواهيم گفت . ر . ك : تعليقهء « ص 392 ، س 19 » . ص 301 ، س 4 - 3 : مهتران وفد نجران را با مراجعه به متن تاريخ طبرى ( ج 4 ، ص 1740 ) اصلاح كردم : سيّد و عاقب . و نيز طبقات الكبير ( ج 1 ، ق 2 ، ص 84 ) كه مىگويد : « عاقب و هو عبد المسيح . . . » ص 301 ، س 12 - 9 : دربارهء وفد بنى عامر اشتباه نشود . در طبقات الكبير ( ج 1 ، ق 2 ، صص 51 - 50 ) از « وفد هلال بن عامر » سخن رفته است و « وفد عامر بن صعصعة » . در « وفد هلال بن عامر » ، « زياد ابن عبد الله بن مالك بن بجير . . . » به خانهء خالهء خود « ميمونة بنت الحارث » همسر پيامبر ص وارد شد . . . به مسجد رفت و نماز ظهر را با پيامبر ص گزارد ، و سپس پيامبر دست بر سر و روى او كشيد . . . فرستادهء وفد بنى عامر ياد شده در متن ما ، همان عامر بن الطفيل ، و أربد بن قيس بن مالك ابن جعفر است كه ماجراى آنان با پيامبر در متن تاريخ طبرى ، و الكامل ، و سيرة النبى ، و سيرت رسول الله آمده است . ( ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 47 - 1746 ، الكامل ، ج 2 ، صص 99 - 298 ، سيرة النبى ، ج 4 ، صص 35 - 233 ، سيرت رسول الله ، ج 2 ، صص 23 - 1020 ) ص 302 ، س 3 - 2 : در متن ما اشتباهى روى داده است آنجا كه مىگويد : « و اين اربد بن قيس را برادرى بود نام او لبيد ، و نه از مادر اربد بود و ليكن از بنى عامر بود . » متن تاريخ طبرى ( ج 4 ، ص 1747 ) مىگويد : « و كان اربد بن قيس اخا لبيد بن ربيعة لامّه » . ( و نيز : الكامل ، ج 2 ، ص 299 ) و در سيرت رسول الله ( ج 2 ، ص 1022 ) آمده : « و اين اربد بن قيس برادر لبيد بن ربيعه بود از مادر » . با اين شاهدها كه آوردم پيداست كه « نه » در متن ما زياد است . ص 302 ، س 13 - 12 : در متن ما به پيروى از نسخه ها ، ظاهرا دو اشتباه روى داده است . نخست دربارهء جاى زيد است كه « جده » نيست ، و ديگر سوختن جايها كه نامه ها است . عبارت تاريخ طبرى ( ج 4 ، صص 48 - 1747 ) چنين است : « چون زيد به ديار نجد رسيد و بر سر آبى به نام فرده فرود آمد ، تب او را بگرفت و جان داد ، و پس از مرگ او زنش نامه هايى را كه پيمبر براى او نوشته بود بسوزانيد » .